تبليغاتX
واقعيت اخبار جالبي از هكر هاي ايراني

واقعيت اخبار جالبي از هكر هاي ايراني

اگه ميخواهي واقعيت رو بفهمي بهتره يه سر بياي اينجا

اولین انجمن مهاجرت

من رفتم به سایت جدیدم

 

اولین و تنها انجمن  مهاجرتی که اطلاعات پیرامون ادامه تحصیل و مهاجرت به اکثر کشور های جهان را به صورت رایگان قرار داده استُ حتما از انجمن من دیدن کنید و در اون عضو شوید.

http://www.mohajerat.co.cc

 

در ضمن از دوستانی که تمایل دارند با من تبادل لینک بکنند در بخش نظر خواهی مطرح کنند یا در انجمن به من پست خصوصی بدهند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

مراسم شاه پریان


بیشینه تاریخی:
الان که دارم این مطلب رو تایپ میکنم و سال 1386 هست،تنها کسی که شاید میتونست در مورد بیشینه تاریخی این مراسم من رو راهنمایی و یاری کنه مادربزرگم بود که الان سنش حدود 80 سال است و اون هم از مادر بزرگش که چیزی حدود 90 سال عمر کرده ،این مراسم رو دیده و شنیده و یاد گرفته، یعنی حداقل به جرات میشه گفت که چیزی بیشتر از 170 سال عمر تاریخی دارد.

زمان اجرای مراسم:
ماه رجب،روز های شنبه و چهارشنبه،صبح تا قبل از اذان ظهر

لوازم مورد نیاز :
1)آینه
2)شاخه ای از درخت کنار
3)حنا
4)اسفند(اسپند)(ترکیبی از چند ماده که برای جلوگیری از چشم بد و رفع بلا اتش میزنند و دود میکنند)
5)شمع
6)عود(چوبی بسیار نازک که به ماده ای آغشته شده که دیر تر میسوزد و فقط دود میکند)
7)نمک
8)هل(hel) آسیاب شده
9)شکر آسیاب شده
10)آرد
11)نون و پنیر و سبزی
12)قرآن
13)ظرف آب(که شاخه درخت کنار درون آن قرار بگیرد)
14)پارچه سبز
15)سفره
16)گردنبند طلا

طرز قرار گرفتن و تهیه مواد:
ابتدا سفره را در مکانی مناسب (ترجیحا کنار دیوار و روبه قبله )قرار میدهیم،سپس اینه را به دیوار تکیه میدهیم و شاخه درخت کنار را درون ظرف آب گذاشته و روبروی آینه قرار میدهیم بعد گردنبند طلا را روی شاخه درخت کنار آویزان میکنیم،سپس هل آسیاب شده و شکر آسیاب شده و نمک و آرد را هر کدام جداگانه در ظرف های کوچک قرار داده و سطح آن را کاملا و با دقت صاف میکنیم به طوری که هیچ گونه برجستگی و ناهمواری روی سطح این گونه مواد درون ظرف ها باقی نمیاند.اسپند را نیز در ظرفی کوچک میریزیم.
این ظرف ها را روبروی شاخه درخت کنار ،در سفره قرار میدهیم،و روی تمام این ها رو با یک پارچه سبز میپوشانیم.(بر روی آینه ،شاخه درخت کنار،ظرف های کوچک حاوی نمک،آرد،شکر آسیاب شده، هل آسیاب شده،اسپند، یک پارچه سبز رنگ میپوشانیم به طوری که محتویات زیر آن به هیچ عنوان دیده نشود).
قرآن را در بخشی از سفره (معمولا در سمت چپ)،حنا را مرطوب کرده و به شکل خمیر در میاوریم و درون حنا را عود قرار میدهیم به طوری که فقط پایه های چوب عود درون حنا و بقیه بدنه چوب عود خارج از حنا باشد،شمع را نیز درون حنا قرار میدهیم(به همان شکل قرار گرفتن عود) و شمع و عود را روشن میکنیم.

توضیحات پیرامون اجرای مراسم:
بعد از قرار دادن سفره و جمع شدن کسانی که نذر کرده یا نذر داشته اند،(تماما خانوم)شخصی از بین اعضا باید داستان این مراسم را تعریف کند و در حین تعریف کردن داستان بقیه دوستان مقداری حنا را در دستان خود قرار داده و با ورز دادن آن در کف دستان خود(ترجیحا یکی از دستان و بعد عوض کردن جای آن ها)بعد از تمام شدن بعضی از قسمت های داستان همگی میگوند (خدا به او مراد بده،مراد مقصود به او بده).بعد از اتمام داستان باید نماز های مخصوص به این مراسم خوانده شود.

تذکر: این مراسم 100% زنانه میباشد و یک دختر یا زن شرکت کننده در مراسم حتما باید در آن روز،روزه بگیرد(بقیه هم اگر بخواهند حاجت بگیرند میتوانند روزه بگیرند).و بیشتر این مراسم در خوززستان دیده شده.

داستان شاه پریان:
روزی در زمان های دور مرد هیزم شکنی، برای امرار معاش هر روز به جنگل میرفت و مقداری از شاخه های درختان خشکیده را می برید و برای فروش به بازار میبرد.
تا اینکه یکی از این روز ها بعد از شکستن و جمع اوری هیزم ها که بسیار خسته شده بود زیر درخت کناری (konar)نسشت که استراحت کنه که در این حین به خواب میره. توی خواب میبینه که یه کبوتر سبز رنگ تو خواب مرد میاد و بهش میگه اگر میخوای که غاز توی خونتون دو تا بشه ، بیا و مراسم شاه پریان رو بگیر(البته توی خواب مراسم رو براش توضیح میده که مثلا فلان چیز ها رو بخر و ...). مرد از خواب بلند میشه و میبینه که هیچ کسی اطرافش نیست،هیزم هایی رو که جمع کرده بوده میفروشه و میره خونه و به خانومش میگه که همچین خوابی رو دیدم،زنش میشگه بهتره که این مراسم رو بگیریم، پاشو برو ،حنا و شمع و ... بخر بیار خونه، من هم میرم حمام میکنم که با بدن پاک مراسم رو اجرا کنیم.مرد میره بازار برای خرید اجناس و زنش میره به حمام زنونه،میبینه که حمام به خاطر زن پادشاه بسته شده و به هیچ کس اجازه حمام کردن رو در اون روز نمیدند، به دربون حمام التماس میکنه که تورو خدا بزار من امروز برم ،چون مراسم دارم، دربون حمام بهش میگه که باشه ولی تا قبل از اینکه زن پادشاه بیاد فباید حمامت تموم بشه،خلاصه این زنه لخت میشه(اینجاش دیگه سکسی هست 18 سال به بالا)و تا میاد که بره داخل حوض میبینه که زن پادشاه و دار و دستش میان تو و تا این صحنه رو میبینه سریع میپره تو آب حوضو قایم میشه، ولی از اونجایی که آب حوض در اثر پریدن زن مرد خارکش ، متلاطم میشه ، زن پادشاه میاد بالای حوض میگه:جنی یا جن زاده، پی هستی یا پری زاده، ادم هستی تا آدمی زاد،هر چی که هستی بیا بیرون من با تو کاری ندارم، زن از حوض بیرون میاد و تو این حین که بیرون میاد از پستان زن مرد خارکش شیر سرازیر میشه!!

زن پادشاه بهش میگه من اخیرا بچه دار شدم و ولی سینه هام شیر ندارند ، شما بیاید دایه بچه من بشو من هم همه امکاناتی رو در اختیارت قرار میدم وبا شوهرت بیا و با ما زندگی کن.
زن قبلو میکنه و میره خونه و با شوهرش میرن پیش پادشاه،و از اونجایی که این ها تو ناز و نعمت فراوان بودند، یادشون میره که مراسم رو برگذار کنند،
یه روز که زن پادشاه میره کنار رودخونه تا شنا کنه، گردن بند طلای خودشو به یه درخت کنار( konar سدر ) آویزون میکنه و میره شنا میکنه و وقتی بر میگرده ،میبینه که گردندبند طلاش نیست، اینور بگر د واونور ، میبینه نیست، میگه هیچکس این طلا ر ونمیبره بجز دایه بچه ها و همون کسی که ما وارد دستگاه پادشاهی کردیمش، در نتیجه مرد خارکش و زنش رو به جرم دزدیدن گردنبند طلای زن پادشاه میندازند زندان.

مرد خارکش تو زندان یادش میاد که مراسم شاه پریان رو برگذار نکرده، به خانومش میگه:یاد ت هست که ما قرار بود مراسم شاه پریان رو برگذار کنیم، ولی یادمون رفت و غفلت کردیم به خاطر همین هست که الان اینجا هستیم، الان هم زمان اون مراسم هست و یک سال گذشته ،دست میکنه تو جیبش میبینه که یه تیکه استخون تو جیبشه، استخون رو در میاره و و شروع میکنه به کندن دیوار زندان(قدیم دیوار ها گلی بودند)یکم از دویار رو که سوراخ میکنه میبینه که یه نفر داره رد میشه، میگه ای مرد رهگذر بیا و این وسایل رو برای من آماده کن، مرد میگه من رو تنها بزارید،من خودم یه جسد تو خونه دارم که خیلی هم دوستش داشتم، مرد خارکش به رهگذر میگه ای رهگذر ،اگر وسایل ما رو آماده کنی مرده شما زنده میشه، مرد رهگذر میره وسایل رو آماده کنه که میبینه صدا خوشحالی از خونشون بلند میشه، میره خونه میبینه که مرده ،زنده شده !!!
میره همه وسایل رو جمع میکنه و بجز یه کوزه(البته الان به جای کوزه از ظرف آب استفاده میشه)میره پیش مردی که یه گاری پر از کوزه داشته، مرد رهگدر میگه که لطفا یکی از این کوزه هات رو به من بده، مرد میگه نه چون این کوزه ها مال پادشاه هستند ، نمیتونم به شما بدم، مرد رهگدز ناراحت میشه، اون مرد هم با گاری حرکت میکنه ، هنوز چند متری دور نشده بود که یهو چرخ گاری روی یه سنگی میره و گاری چپه میشه و همه کوزه ها میشکگنند بجر یه دونه کوزه، اون مرد یدونه کوزه رو برمیداره و میرهع پیش مرد رهگذر و بهش میگه بیا این قصمت و سهم شما بوده که سالم مونده، من رو هم بابت اینکه نارحتت کردم ببخش،
مرد رهگذر همه وسایل رو واسه زن و مرد خارکش آماده میکنه و به اون ها میده، مرد خارکش و خانومش ، مراسم رو تو زندان میگیرند ، از قضا اون روز زن پادشاه میره کنار همون رودخونه و همونجا میبینه که گردندبندش سر جاش هست

گردنبند رو برمیداره و میره پیش پادشاه م میگه دیدی ما چه اشتباهی کردیم، اون ها مقصر نبودند ، ما باید اون ها رو آزاد کنیم ، و به خاطر این کارمون ،هر چه که میخوان بهشون بدیم،
در نتیجه زن و مرد خارکش رو آزاد میکنند ، و کلی مال و ثروت بهشون میده .

بعد از اون جریان ،زن و مرد خارکش تصمیم میگیرند که هر سال این مراسم رو برگذار کنند.

نماز های مربوط به این مراسم:
کلیه مراسم دو رکعتی مبیاشند و به نیت افراد و موضوعات زیر خوانده میشوند.

1)شاه پریان
2)ماه پریان
3)حور پریان
4)کبوتر سبز
5)مرد خارکش
6)قبا سبز و قبا گلون
7)مرد رهگذر
8)کنار سبز
9)صاحب روزه

بقیه اختیاری هست....

10)حاجت مراد(بر آورده شدن ارزو ها)
11)سلامتی اعضای خانواده
12)زیارت گاه ها و امام زاده های شهر
13)امام زمان

منبع: http://goftegu.hopto.org/vb/showthread.php?t=1908

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

خاطرات جالبی از من 2

 

این یکی چند وقت پیش اتفاق افتاد ، یعنی آدم باید تا چه حد بد شانس باشه ، یعنی end   بدشانسی ، خودم تو کفم ،  حالا چی شده؟

داشتم بعد از دانشگاه با اتوبوس برمیگشتم از سمت شوشتر به اهواز ، من توی خودم بودم و به ضد حال هایی که خورده بودم و بد بختی های خودم فکر میکیردم که یه لحظه یه صدایی اومد ، ترق ، پروق ، پوک ، تر تر ، بعد یه چیزی محکم خورد به سر من و افتاد کنارم ، 2 ثانیه بعد همه ی اتوبوس برگشتن نگاهم کردند و همه شروع کردند به خندیدن ، من هنوز از قضیه خبر نداشتم ، یه دفعه دیدم پشت سریم پسره یه تیکه از پرده اتوبوس رو هی میماله به سرم ، بوی گوجه رو احساس کردم ، تازه فهمیدم اوهوو از بیرون از اتوبوس یه تخم حرومی گوجه پرت کرده بود سمت اتوبوس واسه یه نفر دیگه ولی چون اتوبوس حرکت میکرده من هم سمت پنجره بودم نشونه گیریش خطا رفته و خورده تو سر من ، خدای من دو تا دختر (در حد متالیکا خوشکل بودن) هی من رو نگاه میکردند و میخندیدند ، خیلی 3 هست شرافتن!!!

 

خلاصه من دست کردم تو لاله گوشم تخم گوجه در می اوردم ، زیر پام دنبال آلت قتاله میگشتم ، که دیدم یه گوجه از وسط مثل هندونه به شرط چاقو هست ، این گوجه ه هم توی سر من شرطش کره بودن از وسط قاچ خورده بود ، برداشتمش و بردم نشون راننده اتوبوس دادم و گفتم بیا ، عصرونه امروزت رو  پست سفارشی کردند  فقط یه اشکال داشت ، اون هم انگار تست نشده بود روی سر من تستش کردند که مطمئن بشن سالمه یا جاسم.

 

اگه شما جای من بودید و با گوجه میزدند توی سرتون اون هم توی اتوبوس اون هم جولوی 20 تا دختر جیگر مامانی  چه کار میکردید؟

 

چشام قیلی ویلی میره  برم بخوابم

به سلامت

پسر نامرئی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

خاطرات جالبی از من 1

 

نوروز باستانی بر تمام ایرانیان تبریک

 

دیدم عیده ملت خوشحال هستند  گفتم چند تا خاطره من بگم که یکم حالشون بگیره، فقط یه نکته اون هم اینه که تمام این خاطراتی که اینجا نوشته میشود فقط و فقط همین جا برای اولین با اومده پس لطفا اگه همه چیز رو  کپی پیست میکنید خاطرات دیگران رو تو وبلاگ یا وبسایتتون کپی پیست نکنید(البته هیچ قانونی از این حرف من تو ایران حمایت نمیکند ولی از نظر شرعی حرام هست)!!!

این خاطره ای رو که میخوام بگم هر موقع بهش فکر میکنم تمام نقاط حساس بدنم تحریک میشن ، تا حالا تو عمرتون اینقدر ضایع شدین؟

 

اول دبیرستان بودم .هر روز  مسیر زیتون تا فاز 3 ( شهر اهواز) رو با تاکسی با دوستم رضا میرفتیم  ، یه روز من به رضا گفتم " رضا بیا با اتوبوس بریم " رضا هم قبول کرد و رفتیم سر ایستگاه اتوبوس.

من از شب قبلش سرمای شدیدی خورده بودم و حسابی بینیم پر بود از مفففففففف سبز ، اتوبوس فاز 3 اومد و شونصد نفر سوارش بودند دویست نفر دیگه به زور میخواستند خودشون رو بچپونند توشون(وای یه نالوتی نارو زد ، یک بوی گندی بلند شد 

نصف اتوبوس تو ایستگاه بعدی پیاده شدند ، من موندم اگه  کسی صبحونه عدس پلو با آش و نخود آب پز بخوره بعدش یه تخم مرغ اب پز بزنه روی همشون  معدش بمب اتم تولید میکنه  ولی این نالوتی انگار فاضلاب خورده بود  !!!)

 

خلاصه من به رضا گفتم رضا بریم آخر اتوبوس نزدیک میله ها  که به دختر ها نزدیک باشیم ، اون گفت این رو هم پایه هستم ، خلاصه با هزار زور و زحمت روفتیم آخر اتوبوس کنار میله جایی که مرز آزادی هست (یه کرمه میافته تو دیگ ماکارونی میگه وای چه بمال بمالیه) جریان بمال کنار میله هم همینطوریه ،.

 

من که سرمای شدیدی خورده بودم (تا دسته) دستمال کاغذی رو از توجیبم در اوردم تو یه ترمز اتوبوس که هر کسی توی این ترمز داشت به " نحوی"استفاده میکرد من هم یه فین محکم کردم ،!!!  نگار کردم به دستمال کاغذی دیدم چیزی توش نیست !!! شک کردم گفتم که حتما روی زمین افتاده ، بیخیال جریان شدم ، از زیتون تا فاز 3 تقریبا 15 تا ایستگاه هست ، 7 تا دبیرستان دخترونه توی این مسیر هستند ، اکثر دختر ها با اتوبوس میرن خونه  ، من دیدم  که دختر ها دارن من رو نگاه میکنند و ، هی من رو به دوستاشون نشون میدن میگن این پسره رو نگاه کن ، من به خودم گفتم " ایول ما اینقدر خوش تیپ بودیم  خودمون خبر نداشتیم " من هم نامردی نکردم خودم رو بیشتر به دختر ها نشون میدادم ، رسیدیم استگاهی که باید پیاده میشدم دیدم ...

 

... یه پسره  زد به من و  با دستش به بینیش و و پیراهنش اشاره میکنه ، من گفتمش چی میگی؟

وای خدای من نگاه کردم دیدم:

یه مففففففف  گنده ی سبز از اینور پیراهنم تا اون ورش کشیده شده و وقتی که راه میرفتم اوه هم بالا پایین میرفت ، حالم بهم خورد ، دیگه نفهمیدم چی شد چشمامو بستم رو بدو .............

 

نکته ی اخلاقی:پشت در یکی از دستشویی های پولی نوشته بود: ورودی دستشویی 25 توما به ازای هر گوز 5 تومان اضافه میشود.

 

بدرود

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

ورود به دنیای هکران ایرانی توسط یک نفوذ گر.

 

سلام

دیدم که ای بابا انگار هیچ مطلبی در مورد موضوع وبلاگ نذاشتم ، یه چیزی بذاریم که 3 نشه.

خوب میخوام در مورد هکر های ایرانی بگم ، نمیدونم در مورد بزرگ هاشون بگم که مخفی هستند یا اون کوچیکاشون با کارای بزرگ یا اون تیم هایی که مسخره هستند تا هکر.

من تلفن اکثر هکر های ایرانی رو دارم ، یه مدت  باهاشون چت میکردم ، با اکثرشون حرف زدم ، از امیر حسین شریفی گرفته تا امیر ksn و حسام و سروش .خوب شروع میکنم به توضیح یکی یکی تیم های ایرانی :

 

اولین تیم رو که من باهاش آشنا شدم و الان دیگه فقط اسمی از اون تیم هست تیم امنیتی 4 شیر بود

 که دو تا مدیر داشت ، اولیش ساسان بود که یه پسر باحال خنده که الن هم تو دانشگاهم اکثر اوقات میبینمش و مسئولیت سرور دانشگاه رو به عهده داره ، بچه با سوادی هست از اکثر سرور های ایرانی وخارجی هم شل داره(قابل توجه مجید ان تی)خیلی کم پیش می اومد سایتی رو دیفیس کنه.اون یکی ادمینش هم حسام بود که اون هم خونشون 15 دقیقه با ماشین تا خونمون فاصله داره ، بیشتر اوقات میبینمش ، حسام هم بچه با حالی هست ، اون هم با سواد هست حسام و ساسان الان هر دوتاشون همراه با سنترینو  تو سایت http://www.maskofgod.net فعالیت میکنن یعنی در اصل سایت ماله خودشون هست یه سایت امنیتی.

 

تیم دوم که من زیاد اسمش رو شنیدم گروه امنیتی آشیانه بود.

قبل از اینکه در موردشون واستون بگم بهتره این جوک رو بخونید" به یه نفر میگن 3 تا دروغ بگو  میگه " دانشگاه آزاد اسلامی "حالا جریان آشیانه هم همین هست آدعای امنیتش میشه ولی متاسفانه تا یه باگ میاد دستش میره یه سری سایت رو دیفیس میکنه  تفاوتش هم با گروه ایمان آنلاین اینه که آشیانه  یه سری سایت های خاص رو دیفیس میکنه ولی ایمان نه مثل خر همه رو از دم دیفیس میکنه اوه یه تفاوت جالب دیگه اینه که آشیانه جدیدا یاد گرفته صفحه ی اصلی رو df  نکنه تا مدیران سایت برای مدتی نفهمن ولی ایمان آنلاین index رو عوض میکنه . از بهروز پرسیدم که شما که ادعای امنیتتون میشه چرا سرور و سایت هک میکنید؟

گفت: ما باگ هم پیدا میکنیم و اکسپلویت هم مینویسیم امنیت هم کار میکنیم به مدیران وب سایت هایی که مشکل امنیتی دارند هم هشدار میدیم اگر توجه نکردن ما سایتشون رو هک میکنیم چون به حرف ما توجهی نکردن.

من که نفهمیدم بهروز ایس چی گفت ولی من زیاد از تیم هایی که تابلو میشن خوشم نمیاد ، چون هکر کسی هست که وارد یه سیتم مرکزی میشه و از اطلاعات اون سوء استفاده میکنه یه اون ها رو میدزده ولی هکر های ایرانی برای معروف شدن و تفریح هک میکنند توی تمام دنیا هک کردن نوعی شغل هست البته ارزشش مثل دزدی هست اما خیلی از هکر ها  برای دولت های بزرگ کار میکنند.

 

خوب دیگه بسه بعدا در مورد یه سری تیم های دیگه براتون مینویسم.

 

بدرود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

هدیه ای از روی نادانی=خیانت

به این فکر کن که وقتی یک ساعت مچی برایت هدیه می آورند در واقع یک جهنم مصنوعی به تو هدیه کرده اند. یک کندو زنجیر از گل سرخ ، یک سلول زندان از جنس هوا .فقط ساعت را به تو نمیدهند ،که آرزوهای شادمانه و اینکه امیدواریم یک علمه وقت برایت کار کند چون یک مارک عالی سوئیسی و یک سنگ ساعت فوق العاده دارد را هم همراهش به تو هدیه میکنند. و این فقط وسیله طریف ساهخته شده ای نیست که به مچ دستت بسته ای و با خودت به گردش می بری.

خودشان نمیدانند-و  وحشتناکی قضه هم به همین است که نمیدانند- به تو ، یک قطعه ی شکننده و متزلزل از خودت را هدیه میدهند ، چیزی که بخشی از  توست اما از گوشت و پوستت نیست . چیزی که باید با یک بند چرمی به بدنت وصل کنی ، مثل یک دست مصنوعی اضافه ، که از مچ ات آویزان باشد.

 

به تو ، نیاز به هر روز کوک کردنش را هدیه میدهند. اجبار به کوک کردن دائمی اش تا همچنان یک ساعت بماند. به تو وسواس توجه کردن به ساعت دقیق در ویترین جواهر فروشی ها ، اخبار رادیو و تلفن گویا را هدیه میدهند.

 

به تو هراس از دست دادنش ، هراس از اینکه روی زمین بیفتد و بشکند یا ازت بدزدنش را میدهند . به تو ، مارکش را هدیه میدهند و اطمینان نسبت به اینکه این مارک از بقیه  بهتر است.

 

به تو ، دغدعه ی مقایسه ساعتت با بقیه ساعت ها را هدیه میدهند.

 

به تو یک ساعت هدیه نمیدهند ، هدیه ، تو هستی. تو را برای جشن تولد ساعت ، به او هدیه میدهند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

حوادث اخیر اهواز ، حقیقت یا دروغ !

سلام، میخوام در مورد حوادث اخیر که تو اهواز اتفاق افتاده بگم البته با یه دید دیگه ، از بمب گذاری های اخیر اهواز بگم، خوب ، تقریبا توی 10 ماه از آغاز امسال که بیشتربعد از  آقای رئیس جمهور جدید بوده ، 9 تا بمب در اهواز منفجر شده ، (من شنیده بودم اگه کسی یه مقامی چیزی میگیره یه گوسفندی ، مورچه ای ، چیزی قربونی میکنند ، اما نشنیده بودم که آدم قربونی کنند!!) خوب از سری اول بمب ها زیاد یادم نیست اما سری دوم که  در کنار فرمانداری منفجر شد چیزهایی دارم که جالبه بدونید.

 

قبل از انفجار: نماینده های استان و  نماینده های رئیس جمهور های کاندیده و بعضی از عوامل اطلاعاتی در فرمانداری جلسه تشکیل داده بودند.یکی از دوستان، (با اجازتون تو سازمان اطلاعات هست) قرار بود که بره فرمانداری(تا انجا هنوز بمب نترکیده) راننده این رفیق ما پاترول رو کنار یه پراید سفید پارک میکنه به طوری که وقتی دوستم در ماشین رو باز میکنه در از سمت راست به در پراید میخوره ، نکته ی جالب اینجاست که پراید سفیدی که بمب در اون منفجر شده در محل پارک ممنوع پارک شده بود و هیچ کس هم به اون مشکوک نشده بود. خلاصه راننده ی دوست من بد جا پارک کرده بود یه سرباز میاد بهش میگه آقا بد جا پارک کردی برو جلو تر پارک کن ، چه راننده 20 متر جلوتر میره په همزمان بمب بووووووووووم میره رو هوا (شنیدی میگن یارو از کون شانس اورد این جریان رفیق من هست).

یه فیلم تقریبا بعد از 3 روز از این حادثه رسید دستم که خیلی جالب بود، یه دوربین پشت یه ماشین گذاشته شده بود و قبل از انفجار از پرایدی که بمب توش بود فیلم میگرفت و مردم عادی که از اونجا رود میشدند و یه دفعه بوووووووم همه به سمت مجروحین میرفتن ولی ماشینی که دوربین توش بود خیلی آروم بر خلاف جهت مردم حرکت کرد و از صحنه دور شد متاسفانه من فقط تونستم ببینمش و حتی نتونستن کپیش کنم چون از یه کد گذاری خاصی استفاده شده بود وگر نه براتون میذاشتمش.

 

بمب گذاری اخیر که توی بانک سامان در کیانپارس اهواز  و بخش مهندسی سازمان محیط زیست اتفاق افتاد هم جالب بود ، این طور که من شنیدم توی اینترنت یه فیلم  1 دقیقه ای در مورد انفجار از قبل و بعد از انفجار گرفته شده که دارم سعی میکنم اون رو پیدا کنم.

 

کلا چیز جالبی که در این انفجار ها مطرح بود این بود که: معمولا بعد از هر انفجاری در هر کشوری حتی کشور های عربی  یک گروهک یا تیم تروریستی سرپرستی و مسئولیت انفجار هار و به عهده میگیره ولی توی انفجارات اهواز هیچ کس مسئولیتش ور به عهده نگرفت!!!!!!

 

آیا این غیر از این نیست که این انفجارات کار حکومت جمهوری اسلامی بوده که به اسم اسلام دست به هر جنایتی میزنند بدون اینه دچار عذاب وجدان بشن؟

فکر نمیکنم جریان سینما رکس آبادان رو کسی یادش رفته باشه ، کاری کثیف از جنایات آخوند ها !!!

فدائیان اسلام کی هستند؟ آیا آون ها تروریست نیستند ؟  چرا ایران از اون ها حمایت میکنه؟

انصار حزب الله که با پشتیبانی رفسنجانی در ایران کارشون رو ادامه میدن  ، آیا این ها تروریست نیستند؟

 

خیلی چیز های دیگه هست که بعدا میگم ولی این رو بدونید که آخوند ها در مملکت ایران از حق من و تو بر میدارند و انصار حزب الله لبنان و گروهک های تروریستی رو تو لبنان و فلسطین تقویت میکنند ولی حشیش و تریاک رو سپاه مستقیما از مرزهای آبی و خاکی به راحتی وارد میکنه.

 

بدرود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

فرزند حاصل عشق یا عقده !

 

میخوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب ، یه چیزی که واقعا وجود داره ، شوخی هم نیست فقط ما واسه خودمون یه جور دیگه تعر یف کردیم .

 

به نظر شما فرزند حاصل عشق است یا عقده؟

من نظر شخصی ام رو میگم  هر کسی که دوست داشت اون هم نظرش رو بگه مطمئنن تو وبلاگ میزارم.

 

به نظر من فرزند حاصل عقده است ،میدونید چرا؟

 

توجه کردید پدر و مادر هایی که خودشون توانایی نداشتن که مثلا در درس یا کارشون موفق بشن(البته بیشتر درس) به بچه هاشون فشار میارن که درس بخونن که دکتر و مهندس(بیکار) بشن . واقعا این جا جای چند تا سوال است که مثلا هدف از بچه به دنیا اوردن چی هست ؟

وقتی که این سوال رو از پدر و مادر ها میپرسن میگن(قبل از ازدواج یا هنگام عقد): هدف ایجاد یک نسل پاک برای آینده که بتونه به مردم خدمت کنه . مگر اون بچه ی بدبختی که تولدش دست خودش نیست چه گناهی کرده که بیاد نوکر کلفت مردم بشه ؟ چرا باید قبل ار به وجود اومدنش  واسش برنامه ریزی کنن؟ چرا ..................؟

پدر خودش نمیتونه درس بخونه یا به دلایلی از تحصیل عالیه جا میمونه میخواد یه بچه بیاره که کارهایی رو که در گذشته نتونسته انجام بده رو  بچش واسش انجام بده که باعث غرور و افتخاری که خودش نتونسته بیاره با بچه(یا بهتر بگم ربات )که به وجود آورده اجرا کنه.

آیا حقیقت غیر از این نیست؟

خیلی دوست داشتم این مبحث رو پیش بکشم تا بهتون بگم که چقدر پدر مادر ها تون، که فکر میکنید بهتون لطف کردن ،بزرگترین خیانت رو به شما کردن، شما رو  به وجود آوردن بدون اینکه در به دنیا اومدن خودتون نقشی داشته باشید، حلا این ها به کنار ، به این فکر کن که جنابعالی حاصل یک شهوت هستید ،یعنی شما نتیجه ی یه لذت (یا بهتر بگم خیانت)هستید و این چیزی غیر از این نیست.(یکم فکر کن به این حرف ها).

 

همونطوری هم که قبلا گفتم اگه از پدر و مادرتون بپرسید که " چرا من رو به وجود آوردید ؟ " مطمئن باشید که هیچ جوابی ندارند که بهتون بگن، این یکی از دلایلی هست که فلسفه ی ازدواج به خاطر نسل آینده رو به طور کلی رد میکنه  ، البته من نمیگم که هیچ کس بچه دار نشه ! نه! این حرف غیر قابل قبول هست ولی فقط گروهی از دانشمندان و آنسان هایی که از نظر عقلی و فکری برتر هستند اون ها تولید نسل کنند تا بشه یه نسل برتری به وجود آورد که البته  اگر اون ها هم همون سوال رو بپرسن جای جوابی نیست!

 

یه نگاه کن به اطرافت ، همه چیز هر روز تکراری میگذره . شما چقدر تفریح دارید؟ اصلا تفریح چیه؟ لذت چیه؟ لذت تو چی تعریف میشه؟ آیا لذت فقط سکس هست؟ چرا توی این 2-3 سال اخیر اینقدر به مسئله ی سکس و شهوت توجه شده؟ چرا همه دنبال سکس دارن میرن ؟ چرا کسی توجه نمیکنه که دارن حقش رو میخورن بدون اینکه متوجه بشه؟  واقعا نمیدونم چطوری بهتون تفهیم کنم که عزیز رو هوا یی!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بذارید در مورد همین بنزین کوپنی بهتون بگم که قراره مد بشه. اولا تمام نفت ایران و شرکت نفت ملی ایران(منبع :کسی که سر دکل های حفاری شرکت نفت کار میکنه) زیر دست یه شرکت انگلیسی هست که جالبه بدونید که به مهندس های خارجی و ایرانیش 6میلیون و 400 هزار تومان میده که ایران 6 میلیونش رو میدزده و فقط 400 هزار تومان رو به مهندس هاش میده!! حالا این ها بماند که این همه ادعا کردن بعد از ملی شدن نفت دیگه استعماری وجود نداره ، این حرف ها همه کشک هست عزیز ، باور نداری برو شرکت ملی حفاری سمت کوروش در شهر اهواز استخدام شو  میفهمی که چه خر تو خری هست و چه دزدی هایی  میشه. اهواز-کوروش-فاز 3- خیابان های کمربندی از خیابان 4-تا استخر موج تقریبا روبه روی اون فضای خاکی (برای فوتبال )وجود داره که همین الن که دارم مینویسم  یه دکل نفت اونجا زدن(حدود 1 ماه هست)  90% مهندس هاش انگلیسی و کانادایی هستند( یه با اون طرف ها که رفته بودم سگ یکیشون افتاد دنبالم !!!!) دقیقا تو منطقه ی کوروش توی شعاع 2 کیلومتری 3-4 تا دکل نفت در حال حاضر در حال حفاری و کشیدن سرمایه و حق مردم هستند که بدن آخوند ها پولشو بخورن بعد  بگن مال مردم خوردن حرام هست.

 

خسته شدم از بس نوشتم بهتره برم

به سلامت

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

درد و دل 2

 

امروز داشتم با دوستم محمد حرف میزدم ، واقعا چیزی گفت که من شاخ در اوردم ، نمیدونم چی بگم ! در مورد این حرف میزد که:

دیروز با 2 تا از دوستهاش سوار پراید توی اهواز داشتن از کوروش به سمت کیانپارس میرفتم تو راه چند تا بچه بسجی بهشون گیر داده بود (همون ایست بازرسی  که جدیدا مد شده) بهشون ایست میدن اون ها هم میاستند  از دوستم گواهینامه و کارت ماشین رو میخوان دوستم هر دو رو نشونشون میده یکی از دوستاش که عقب ماشین نشسته بوده( همیشه آدم خنده رویی هست )اون بچه بهش میگه چرا داری میخندی(آخه یکی نیست بگه بتوچه بچه ننه که هنوز ریشات در نیومده داری به من میگی که چکارکنم یا چه کار نکنم)یالا پیاده شید بیاید پایین تا آدمتون کنم .(همون بسیجی گوزو) همگی پیاده شدن گفت که صندوق عقب ماشین رو چک کنند باز چیزی پیدا نکردن گفت داشبورد و به طور کلی ماشین رو بگردن(دنبال بهونه ای بود که گیر بده) ولی هیچ چی پیدا نکردن ،به دوستم نگاه کرد و گفت چرا آدامس میجوی آدامست رو بنداز ، گفتمت آدامست رو بنداز ، دوستم بهش گفت آخه چرا؟ مگه آدامس جویدن جرمه؟ گفت آره من دوست دارم که تو این کار رو بکنی (زوررررررررررررررر)(به خدا اینجاش رو که گفت کونم داشت پاره میشد ، خوب شد که من نبودم وگر نه دعوا میشد چند شب هم بازداشتگاه میخوابیدیم)  مرتیکه گفتم آدامست رو بنداز ، این حرف ها رو در حالی میزد که با دستش تو صورت دوستم میزد تا عصبانیش کنه و دوستم یه عکس العملی نشون بده ولی خوب هر آدمی یه تحملی داره برای این جور شکنجه(تحمل دوست من هم زیاد هست )ها.

چون دوستم از این کار امتناع کرد گفت که باید بریم بازداشتگاه .بعد از کلی التماس بچه ها قبول کرد که ولشون کنه برن.

 

یکی از بچه هایی که با دوستم بود میگفت یه همچین اتفاقی برای یکی از دوستاش افتاده بود ولی دوستش گفته بود شما به چه حقی دارید من رو بازرسی میکنید .اون بسجیه  گفته بود  که راست میگی ببینم تو جیبت چیه؟ جولوی پسره یکم تراک از تو جیبش در اورد و گذاشت تو جیب پسره بعد دوباره اون رو از تو جیب پسره در اورد و گفت به جرم حمل مواد مخدر بازداشتش کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بماند که آخر کارشون به دادگاه کشید و برای پسره پرونده درست کردن و پسره شلاق خورد بدون اینکه بتونه حتی 1 کلمه از حرف هاش رو ثابت کنه.

 

حلا سوال من از شما اینه:

 

اگه واقعا همچین اتفاقی برای شما بیفته  چی دلیلی دارید تا اون پاپوشی رو که براتون درست کردن رد کنید؟

چه حقی و حقوقی تو ایران دارید؟

چرا تو تمام دنیا پلیس باید حافظ جون مردم باشه ولی تو ایران باید بلای جون مردم باشه؟

ما به عنوان ایرانی چه حق و حقوق در مقابله با این گونه حوادث داریم؟

به کجا باید شکایت کنیم و به کجا باید دردمون رو بگیم؟

چرا اگه یه دزد به خونمون حمله کرد نباید هیچ کاریش بکنیم اگه دزد آسیب دید تو درگیری باید دیه اش رو بدیدم اگه مرد باید قصاص بشیم؟

اخه اونی که به مال و جان و ناموس آدم تجاوز میکنه باید با احترام رفتار کرد؟

قانون و حقوق شخصی چی هست؟

آزادی چی هست؟

تفریحات چی هستند؟

چرا یه سری  از آدم ها خیلی راحت هواپیماشون سقوط میکنه هیچ کس نیست بگه چرا؟

چرا سازمان ملل و سازمان حمایت از حقوق بشر اینجا دهنش باز نیست؟

چرا سازمان حقوق بشر وقتی منافعش  باشه مسائلی مثل خانم زهرا کاظمی یا آقای گنجی رو پیش میکشه؟

چرا اهواز تبدیل به شهر نظامی و حکومت نظامی شده و کنار هر پارک و خیابونی یه دکه پلیس گذاشتن؟

 

یکی برای من این ها رو توضیح بده. من آزادی نمیخوام حقم رو میخوام بدونم . تفریح نمیخوام ولی دوست ندارم کسی به من گیر بده که چرا جوونی؟ چرا آدمی؟ چرا تو ایران زندگی میکنی؟ چرا من باید یک جوون باشم و باید گناهکار باشم؟!!!!!

 

اعصابم داره نابود میشه ،

خاک توی سر ما که هیچ نمیگوییم و  ................!

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  | 

درد و دل 1

 

امروز دلم خیلی گرفته ، نمیدونم یه جورایی احساس کون سوزی میکنم ،آخه بابا دیگه ک... خول محلمون هم زید (دوست دختر ) داره و من هنوز به قول بچه ها زنگ زده موندم ، نمیدونم چه کار کنم مخم گوزیده ، از یه طرف میبینم که ای بابا همه ملت یا دوست دختر دارن یا دوست پسر من موندم با این 21( این تیکه رو امیدوارم بیفته مخصوصا اینترنت باز ها)خلاصه تخم حرف زدن هم که ندارم، جدیدا یه کم خایه جوونه زده یکی در حد نیمه خوابیده بلند کردیم(من خاک تو سر بلند نکردم ، حالا که بلند کردم یه چادری بلند کردم ، بلند هم که نه داشتم بعد از دانشگاه از ترمینال شوشتر میاومدم اهواز که به خاطر اینکه جا نبود دختر بهم گفت که ممکنه کنارتون بشینم) ولی عجیب بود بر خلاف اینکه من معمولا موقع حرف زدن با دختر ها در موضوعی غیر از کامپیوتر میگوزه و به گوزیدن میافتم ولی با این دختره خیلی راحت حرف میزدم ، نمیدونم شاید  به خاطر این بوده که به صورت اتفاقی و بدون آمادگی قبلی بوده ، آخه میدونی چیه؟ من وقتی با اون دختره(شیفته رو میگم که تو دانشگاهمون بود) میخواستم دو کلمه حرف بزنم کلی فکر کردم آخر هم ریدم در حد اضهال(اسهال)به قول مادر بزرگم " اضهال زندی کوک(یعنی اسهال زدی پسر)" بعد از کلی فکر کردن چون شیفته به من گفته بود که دیگه آنلاین نمیشه من ازش پرسیدم که ممکنه که آفلاین ها تون رو چک کنید؟ با ور کنید اون لحظه قلبم داشت می آفتاد تو شرتم ، شونصد بار در ثانیه میزد داشتم غش میکردم اون هم با یک کلمه رید بهم طوری که هم سرم سوراخه(احساس ک..ر شدن) هم  موهم قهوه ای شدن که با هیچ شامپویی نمیرن . گفت " متاسفم! نه !"

 

داشتم براتون میگفتم الان انگار که نشستم رو اره ، نه راه پس دارم نه راه پیش ، افتضاح افتضاح، گوز پیچ در حد خایه فنگ.

نمیدونم از یه طرف جامعه تبدیل شده به دو گروه آدم یه عده  آدمایی که اکثرا جوون هستند و فقط تو میایه های دختر بازی و مخ زدن(مهندسی اجتماعی) هستن یعنی غیر از این هیچ هنر دیگه ای ندارن و بعد از اینکه به سن 35-40 رسیدن یا تو یه دکون که باباشون زده براشون کار میکنن و به شغل شریف دختر بازیشون داخل دکون با لاس خشکه زدن ادامه میدن و آخره سر هم ارضا نمیشن و یکی از همین ک..نی هایی رو که بلند کردن به عنوان همسر برمیگزینن تا لبلکه سنت پیغمبرشون رو هم ادا کرده باشن.

یه گروه دیگه (که من ازشون خوشم میآد و سعی میکنم خودم رو تو این دسته قرار بدم) کسایی هستن که به این مرحله رسیدن که شهوت تنها عامل بدبختی ا نسان هست.این گروه دنبال کسب علم و دانش هستن این ها که معمولا تعداد کمی از اون ها این لقب رو دارن" نسل برتر" دنبال عجیب ترین چیز های دنیا هستن بیشترشون یه مدتی اولاش فکر میکنن که میشه بعد از اتمام تحصیلات تو ایران موند و اون رو درست کرد ولی بعد از یه مدت میبینن که نه بابا ابنجا برای شاشیدنت تو مستراح باید از ولایت فقیه که جانشین خدا روی زمین هست اجازه بگیری بعد بیخیال میشن و میرن امریکا و اسرائیل و اروپا و میگن ک..ن لغ ایران و ایرانی جماعت.این دسته بهترین زندگی و آینده رو دارن چون از تموم بخش زندگیشون لذت میبرن(بجز تو قسمت ایرانش).

 

یادم میاد با یه ایرانی یه مدت تو نت آشنا شدم اون موقع دانشجوی سال آخر بود یه تز دکترا داده بود که گفت من طرح اولیش رو به ایران که دادم بهم خندیدن و گفتن سینما 2 کوچه پایین تره یعنی این طرحش رو مسخره میکردن ولی با اجازتون رفت آمریکا سیتیزن که گرفت هیچ طرحش رو ارتش آمریکا خرید.میدونید طرحش چی بود؟ نا مرئی کردن و مخفی کردن نیرو  و تجهیزات نظامی تا شعاع 1 کیلومتر.میدونید یعنی چی؟ یعنی جنگ یک ترفه اون هم به نفع امریکا!!!!! یه چیز هایی به من گفت در مورد طرحش که میشد قبول کرد چون می خودم یه مدت دنبال روشی برای نامرئی کردن انسان بودم(که به نتیجه رسیدم ولی امکانات زیاد میخواد) دقیقا فهمیدم چی میگه.فقط این رو داشته باش که تلویزیون های سه بعدی که جدیدا وارد بازار شدن و از هر زاویه ای که بخوای میتونی تصویر رو تحت همون زاویه ببینی  حالا اگه یه دوربین تصویر زمین رو روی یه صفحه ی  دیجیتال که با امواج لیزر(3 رنگ و تلفیق آن سه ) کار کنه (به جای مونیتور) میشه تصویر زمین رو همونطوری که هست به فضا تحت مکان مشخصی فرستاد. مطمئنم نفهمیدید ولی خوب یکم زور بزن که بفهمی چون خیلی فکر جالبی بود.البته چون این طرح گزارش شده و ثبت اختراع شده  من اون رو نوشتم و گرنه گرگ گرسنه و دزد زیاد هست این رو میدونم.

 

 

آقا سرتو درد نیارم برو پی زندگیت

بدرود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پسر نامرئي  |